عادت کرده ام!!!
به لبخندهای شلخته این عابران هرروزه.
توچطور؟؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 23:51  توسط آناهید
|
پروردگارا!
با همه این رنجهایم آنچنان بندگیت میکنم
تا در برابر فرشتگانی که به سجده کردنم خواندی سرافکنده نشوی
مطلبی ازنغمه عزیز(امیدوارم منو بخشی)
+ نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت 1:22  توسط آناهید
|
خدایا ..
یادت که هست ،
صراط مستقیممان یک کمی اشتباهی شده بود ..
همان جا بمان ،
داریم بر می گردیم !
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 2:32  توسط آناهید
|
ارسی مامان ممنون که بیادم هستی .تواولین کسی بودی که تبریک گفتی.
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 13:9  توسط آناهید
|
من برای سالها مینویسم
سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند
افسوس که قصه مادربزرگ درست بود
همیشه یکی بود یکی نبود ...
+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387ساعت 14:50  توسط آناهید
|
چقدرزودگذشت روزهای بلندی که آرزوی
کوتاه شدنش راداشتیم!!!!!!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 1:17  توسط آناهید
|
این روزها عجیب صبورشده ام.......................................
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 11:24  توسط آناهید
|
چه سکوتی دنیارافرامیگرفت:
اگرهرکس به اندازه عملکردش صحبت میکرد!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 20:45  توسط آناهید
|
دستم را با نخي بسته ام
كه يادم باشد فراموشت كرده ام

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 16:27  توسط آناهید
|
این روزها.....
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است.
بجزتوقندعسلم.....
+ نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت 0:52  توسط آناهید
|
SMS های عاشقانه ام راکه فقط برای تو می نوشتم،
برای همه می فرستادی!
دنیاراعاشق کرده ای و خود
ازهفت دولت آزادی!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 13:1  توسط آناهید
|
گریان شده ٬
همچون
دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد تو را می خواهد ٬
تمام ِ تو را
دلم.!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 2:14  توسط آناهید
|
من دردسترسم!!![[]](http://www.smileytown.com/application/content/love0004.gif)
سلام،
پیش دبستانیم سخته
باورکن!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 25 آذر1386ساعت 2:3  توسط آناهید
|
ماه نور،ماه خدا،ماه پرواز................................کاش می دونستم بالهام کجا جا موندن؟!!
تو میدونی؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 1:9  توسط آناهید
|
الهی نامه:دلم يه عالمه حرف زدن مي خواد. ولي بعضي حرف ها گفتن نداره.............،کاش یکی بودمیشدراحت باهاش حرف زد.خداجووونم تو که استطاعتشو داری حداقل یه موبایل بخر،اعتباریشم قبوله..............................خیلی حرف دارم!
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 2:2  توسط آناهید
|
مي دانم كوله ام سنگين و دلم غمگين است
اما تو دلواپس نباش... نيامدم كه بمانم!...
اجبار نيست که مرا دوست بداري
+ نوشته شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 17:11  توسط آناهید
|

هرروز هفته یک هدیه گرفتم.شنبه سبدی پر از رزهای زرد،یکشنبه جعبه ای به رنگ دلتنگی،دوشنبه نامه های بدون امضاء،سه شنبه ...... تاپنجشنبه امیدی هست.من هنوزمنتظرم.
شاید تو بیائی........
به سراغم که مي آيي،
اطلسي ترين پيراهنت را تن کن
و همان کفش هايي را بپوش
که تا انتها مي آيند.
+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 21:0  توسط آناهید
|
خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه
خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده
خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي کنه
خدا رو دوست دارم چون هيچ کسي رو *ايگنور* نمي
خدا رو دوست دارم چون ، خداست
+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 4:42  توسط آناهید
|
سلام دوستان.
ارسی حسابی سرماخورده وسرفه میکنه منم پیشش نشستم و شایدتاصبح چندتاپست جدیدبدم.
حالم حسابی گرفتست.نهایت آرزوی من سلامتی وسربلندی یکی یه دونمه و تنها توقعم اینه که ارسی هم هیچوقت مامانیو فراموش نکنه.
"
تو بزرگترین آرزوت و توقعت اززندگی چیه؟توی قسمت نظرات برام بنویس همسفرشبم"
+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 4:20  توسط آناهید
|

هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم
ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي
باز من يه دونه
دوست دارم.
+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 3:22  توسط آناهید
|